نگاهی به فیلم علی سنتوری

 

 ایستاده از راست به چپ: داریوش مهرجویی - ناشناس _ بهرام بیضایی ـمسعود کیمیایی ـ ناصر تقوایی ـ علی حاتمی(تسبیح به دست) شریفی)تهیه کننده

علی سنتوری نماد آشکاری از تمام هنرمندان و نسل قربانی شده ی پس از انقلاب است

 همانگونه که انتظار میرفت سرانجام کپی دی وی دی فیلم سنتوری از دیشب وارد بازار شد. حتا برای من که کوچکترین علاقه ای به سینمای شکلاتی ایرانی ندارم نیز دیدن آخرین فیلم مهرجویی کاملا اغوا کننده بود چرا که پس از توقیف ِ این فیلم و هوچی گرایی های پیرامون ِ آن طبق معمول بازار گرمی مشکوکی نیز پشت پرده محتمل می نمود. اما پس از شروع به دیدن فیلم دریافتم تحمل اینهمه بی سوادی در فیلمسازی تقریبا غیر ممکن است البته حدس میزدم که مهرجویی باز هم نگاهی نیمه بازاری خواهد داشت اما باور نکردنی بود که این فیلم به لحاظ بصری و عناصر تکنیکی کاملا فاقد ِ هرگونه شعوری باشد. نور پردازی ابتدایی و رقت انگیز آن غالبا تهوع آور مینمود و از همه هول انگیز تر فیلم برداری کاملا ناامید کننده ای که با فیلم برداری رو دست انجام شده بود و ظاهرا هیچ فکر و هدف و ایده ای را نیز دنبال نمیکرد. کارگردانی مهرجویی طبق انتظار موید بی سوادی مطلق فیلمساز در امر ساخت فیلم بود به عنوان ِ مثال صحنه های کنسرت علی سنتوری شامل لانگ شات های کسل کننده و تصاویر موهنی از تماشاگران بود که در این بین باید اذعان کرد تصاویری که تلویزیون آخوندی از مراسم های معمولی  نشان میدهد دارای نماهای فکر شده ی برجسته تری ست. حتا یک تراولینگ یا کرین که در نمابرداری صحنه های کنسرت ضروری ست مشاهده نمی شد و تدوین فاجعه آمیز فیلم نیز به این انحطاط هنری  دامن میزد. تکنیک جامپ کات در تدوین فیلمی مثل ( از نفس افتاده ) ی گدار در دوره ی خود بسیار درخشان و همسو با محتوای تصویر بود اما فیلم ِ آقای مهرجویی نیز که تنها اشکل ِ تدوین خود را بر جامپ کات گذاشته کاملا مشهود است که هیچ فهمی از سینما ندارد و بیشتر موجب عصبی شدن ِ بیننده از این همه جامپ کات های بی معنی و نفرت انگیز است. لذا تنها امری که برای پرداختن به آن میماند خط قصه و بازیگری و موسیقی ِ آن است.در این فیلم ما باز شاهد فضاهای مطلوب مهرجویی با همان ارزش های نمادین لو رفته اش هستیم. باز هم خانه های اشرافی ( خانه ی پدری علی_ با بازی بهرام رادان) در مقابل خانه های کاملا ویران که همواره نوید بازسازی شدن شان داده میشود و این خانه های مخروبه که سمبل روشنی از کشورمان ایران است و قرار است وضعیت آشفته ، داغون و تقریبا نابود شده ی آن را به ما یاد آوری کند. مثل خانه در فیلم (اجاره نشین ها) یا نقش محوری خانه در فیلم های بانو ، پری و مهمان ِ مامان. اما اینبار به هیچ رو با آن دیالوگ های درخشان ِ هامون روبرو نیستیم ( چرا که آن سالها غلامحسین ساعدی ای بود که بستری برای دزدی فکر و ایده ِ مهرجویی فراهم آورد.) مثل ِ باقی فیلم های مهرجویی ،  دیالوگ های بین فرزندان و والدین ، غیر واقعی اما دلچسب و نو است. علی خواننده ، آهنگساز و نوازنده ی سنتور به خاطر انتخاب ِ موسیقی به عنوان شغلش از طرف ِ خانواده ی سنتی _ مذهبی خود طرد شده و پس از یک آشنایی کلیشه ای با هانیه ، نوازنده ی پیانو با هم ازدواج میکنند . در آغاز همه چیز رویایی و مطبوع است اما کم کم به خاطر لغو مجوز های کنسرت علی و مجوز نگرفتن ِ آلبومش مجبور میشود برای امرار معاش خالتور به مجالس میهمانی برود این وضعیت برای علی  ، آغاز ِ  انحطاط است و برای فراموشی  آلام خود بنا به تجویز دوستان هنرمندش که طبیعتا همگی منحرف و آلوده هستند به الکل و مواد مخدر روی می آورد و وقتی به تجربه ی هرویین دست میزند دیگر برای هانیه این وضعیت غیر قابل ِ تحمل شده و علی را ترک کرده با یک نوازنده ی ویالون روی هم میریزد. انتخاب ِ ویالونیست ِ سفیه ِ گروه اریان  برای بازی در فیلم موید لابی آقای رجب پور( پیک موتوری و پا انداز ِ سابق و مدیر برنامه های فعلی گروه آریان ، بنیامین و...) با آقای مهرجویی ست. بازی ِ گلشیفته فراهانی در نقش هانیه نیز اثبات ِ این امر را مسجل کرده که این دخترک ِ روانی علیرغم با استعداد بودن در یک فرم بازی  تکراری گیر افتاده است ( مثل ِ خسرو شکیبایی) و بیش از این نمیتوان از او انتظاری داشت.

و اما در ادامه ی ماجرا علی که همسرش را از دست داده ، خانه اش نیز نابود شده  و درماند ه و بی پناه به پارک کاشانک مامن ِ معتادین کشیده میشود . این بخش فیلم در ظاهر بسیار تکان دهنده و تاثیر گذار است و شباهتی با صحنه های فیلم ( دایره مینا) و یا سکانس معتادین در فیلم ( خانه ای روی آب  ) بهمن فرمان آرا دارد. در اینجا باید اذعان کنم صدا وآهنگ ِ محسن چاووشی روی تصویر ِ تباهی و نابودی ِ علی ، فضایی رقت انگیز و منقلب کننده ایجاد میکند. در هر حال بد نیست اشاره کنم محسن چاووشی جوانک بی استعدادی که در دفتر فیلمسازی ِ آفاق فیلم ( به مدیریت ِ محمد حسین ِ شریفی _ تیر خلاص زن ِ زندان ِ اوین و تهیه کننده ی آثار ِ متاخر مهرجویی) سکنی گرفته است با آلبوم ِ اول خود سعی کرد شبیه سازی ِ کودکانه ای از صدا و سبک ِ سیاوش ِ قمیشی داشته باشد ولی به تدریج و با تسلط مضحکش بر آلات رایانه ای و به مدد ِ دقیقا 17 نوع فیلتر صوتی برای خود صدایی ساخته است که از عجایب روزگار مورد ِ علاقه و استقبال ِ عوام نیز قرار گرفته است. (صدای غیر واقعی و حلبی گونه ی چاووشی مرا به یاد فیلم ِ سیمونه با بازی پاچینو میاندازد که در آن فیلم پاچینو یک زن ِ رایانه ای تولید کرد و از او یک ستاره ی سینمایی ساخت بی آنکه کسی پی ببرد این موجود اصلا ماهیت واقعی ندارد

نکته ی جالب اینکه شایعات مبتنی بر این بود که فیلم سنتوری به خاطر صدای غیر مجاز چاووشی اجازه ی اکران نگرفته است که این دلیل از همان ابتدا  بسیار ابلهانه به نظر میرسید. علی در غالب ِ سکانس ها عبای آخوندی به تن دارد و این طراحی لباس که در فیلم ِ پری هم استفاده شده آنجا کارکرد معنا شناسانه ی عرفانی دارد و اینجا اشاره ی بسیار روشن و جسارت آمیز و انتقادی به روحانیت! اسم ِ علی ، نوازنده بودنش ، اعتیادش ، ریش و پشم و عبایش قبل از هرچیز رهبر فرزانه ی انقلاب آقای خامنه ای را به ذهن متبادر میکند و طبیعی و به حق است که وزارت اطلاعات این فیلم را تخطئه نماید. مگه نه؟ ضمن اینکه علی در حالی که عبا به دوش دارد مراحل انحطاط و تجزیه اش را می پیماید و روشن است مهرجویی با استفاده از عبا خواسته نشان دهد مشکل اعتیاد و فروپاشی نسل ِ جوان به تمامی ناشی از حاکمیت ِ قشر ِ روحانی ست و تقصیر این انحطاط جز متوجه آخوند نیست کما اینکه علی دردیالوگی رو به پدرش که تیپیکال مذهبی و وابسته به بدنه ی بروکراسی ِ نظام است میگوید: بدبختی ما کار شماست شما ما رو به این روز انداختین  چرا ماها رو دوایی کردین؟ یا در سکانسی که علی پدرش را مجبور میکند در تزریق هروئین کمکش کند و نشان میدهد اعتیاد و زوال ِ زندگی اش از چه کس و کسانی آب میخورد.. درست است که در فضای فعلی ابراز این مسائل شهامت میخواهد و از این بابت باید به مهرجویی تبریک گفت که از آن محافظه کاری جبونانه ی سابقش ، فاصله گرفته است.اما بازی رادان  در برخی صحنه هاغافلگیر کننده و ستایش انگیز است گرچه مشکل ِ اساسی بازی او مشکل ِ فیلم هم هست که به خاطر عدم وجود ِ دکوپاژ ِ درست دارای ریتم در حال نوسان و نا مشخصی ست ولی رادان تصویر شگفت انگیزی از اعتیاد ارائه میدهد که گرچه دیلوگ های طلایی فیلم گوزن ها را دارا نمی باشد اما سخت تاثیر گذار و نافذ است بخصوص سکانس های نهایی بسیار منقلب کننده از کار در آمده است.در پایان مهرجویی تصمیم میگیرد علی را به مدد ِ پدرش به کلینیک ترک اعتیاد روانه کرده و با یک آهنگ سوزناک غائله را ختم نماید .البته طبیعی ست که برای منی که یکی از هامون بازان ِ راستین ِ جهان هستم این تصور پیش آید که صرفنظر از تقدم و تاخر زمانی ، علی سنتوری به نوعی پیشینه ی مرموز علی عابدینی باشد.در پایان دوست دارم زاویه دید ِ منحصر به فرد خودم را راجع به مضمون ِ اعتیاد بگویم..هر نسلی سوای مد و موسیقی و فرهنگ ِ خاص ِ خود ، مخدر ویژه ی خودش را هم دارد و مخدری که امروز در ایران شایع شده بعد از اکستازی ، کرک و شیشه می باشد. شیشه با نام ِ اصلی اش (شابو) محصول ِ کاملا شیمیایی ِ ژاپن در اثنای جنگ دوم جهانی بود و برای سربازان خط مقدم مورد استفاده قرار میگرفت و باعث کارکرد افزایشی مغز میگشت در عین حال که سرباز احساس مینمود به مدت 3روز از نوشیدن ، خوردن و خوابیدن بی نیاز ست . این انرژی ِ موهوم ناشی از نشئگی ِ خاصی ست که بر اثر ِ خشک شدن آب مغز به وجود می آید و حفره های پرناشدنی در بافت مغزی ایجاد می کند. ظهور مجدد این مخدر در ژاپن ِ سال های دهه ی 90 بود و بیشتر مشتریانش را نیز دختر مدرسه ای هایی تشکیل میدادند که با استفاده از شابو به جای رژیم غذایی در صدد ِ لاغری و تناسب ِ اندام بودند. به علت موج عجیب ِ مهاجرت ایرانیان ِ به ژاپن برای کار در خلال ِ آن سالها ، ایشان با شابو آشنا شده نام ِ شیشه را بر آن گذاشته و این کثافت را وارد ِ ایران نمودند که متاسفانه با استقبال ِ متاثر کننده ای هم مواجه  شد.مخدر بعدی کرک است . کرک اصل در واقع روغن ِ گیاه ِ کوک بوده و بسیار گران و نایاب است و جنسی نیست که در بازار موجود باشد اما این کرک ِ شایع شده ترکیبی شیمیایی از هرویین است و از دلایل افزایش مشریانش می توان به این امر اشاره کرد که لذت جنسیِ   ِ5    ثانیه ای را به 5 دقیقه افزایش میدهد و از اینرو کسی که این لذت ِ فرا انسانی را تجربه کرد محال است به ترک ِ آن بکوشد. استفاده از کرک موجب ِ پوسیدگی شدید و سریع استخوان ها و بافت های ماهیچه ای شده و انسداد روده و از کار افتادن ِ دستگاه  ِ گوارش را به همراه دارد و از آنجا که غالب غذای ما را دانه های روغنی تشکیل میدهد این دانه ها در روده مانده و دفع نشده و به تدریج شروع به کرم گذاشتن میکند. مهیب و تهوع آور است نه؟سوال من این است علیرغم تمام هشدار های رسانه ای از این مخدر ها چرا نه تنها مصرف ِ آن کاهش پیدا نکرده بلکه روز افزون شده است؟ پاسخ من این است این نسل بسان ِ علی سنتوری ها قربانی شدن ِ خودش را پذیرفته است. توان ساخت و خلاقیت  را در این فضا نمی یابد و از طرفی هم امکان مهاجرت بسیار محدود و مشکل گشته است از اینرو با گرایش به این مخدری که به خوبی آگاه است در کمتر از یکسال اورا مطلقا نابود میکند در پی ِ چیست؟ جز یک خودکشی ِ آرام. وقتی خشونت رگ زدن نداری نم نم نم نم در آسودگی و بی خبری ِ نشسئگی مردن ، عاقلانه به نظر میرسد. نه؟هی عبا فراختر بایست! نسل ِ من در حال ِ خودکشی ِ دسته جمعی ست!!

/ 14 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افشین

منم فیلمو هنوز ندیدم... با این چیزایی که تعریف کردی هم احتمالا دیگه تمایلی نخواهم داشت یه دیدن کار.... خوب نوشتی.... اون عکس هم شاهکار بود.... اوقم گرفت.... شاد باش...

شیداب

می بینم که این بچه جان شاد باش گو اینجا هم سرک کشیده اگه فیلمو دیدی برو پولشو واریز کن ... از آخرت نمی ترسی از دنیا بترس

شیداب

من فيلمو نديدم ولي خب از مهرجويي نميشه انتظار بيشتري داشت .. كسي كه تنها هنرش تو ديالوگ نويسي اين بود كه بياد و مثلا با مسيح ليموناد مي خورديم سلينجر رو تبديل كنه به با ابوسعيد ابوالخير زير كرسي آبگوشت مي خورديم ( فيلم پري ) به قول خودت سينماي بزرگان لو رفته ... يعني ديگه ما به اون خونه هاي شلوغ پلوغ و حرفهاي عرفان مآبانه ي مهرجويي و لمپن بازي ها و چماق به دست گرفتن هاي كيميايي عادت كرديم ... مهرجويي تو هامون موند همونطور كه خسرو شكيبايي تو اون نقش موند .. مشكل اينجاست كه تو سينماي ايران كسي جرات ريسك كردن نداره يعني مهرجويي دوست داره همچنان تجربه ي خوب هامون رو تكرار كنه .. يا كيميايي هنوز خواب قيصر رو مي بينه ... تا وقتي كه تو اين مملكت بشه گور گمنام كند ميشه حاتمي كيا و سوژه هاي نخ نما شده ي جنگ رو ديد ... ولي راجع به گلشيفته فكر مي كنم بايد خودشو دريابه چون با استعداد فوق العاده اي كه داره حيفه كه مثلا تو بعضي فيلمها مثه به نام پدر اونجوري بازيش هرز بره و حروم شه ...ظاهرا بايد گفت به ستارگان اميدي نيست ....به اون شماره حسابي كه واسه فيلم اعلام كرده بودن تا حالا صد ميليون فقط تو تهران به حساب مهرجويي

sheydab tashakor khastam iki dane nokte be harfat ezafe konam. ke on honarpıshe nıst ke sarneweshtsaze ya hata khode kargardan balke rabeteye newisande wa kargardan ke mitone asar ro tahte tasir gharar bede wa agar montazerim ke filmi jame ro nejat bede ya hata tagiri dar afkar be wojod biare ... hata kotahmodat... sakht dar eshtebahim chon hamchen filmi ye shabahi bish nemitone bashe wagarna dar 100 o andi tarikhe cinema hamchen gostakhi peyda mishod. baaz ham tashakor az nazare khobet

گدا و فقير

[گل]بهاران خجسته باد .. به اميد سالي خوب و پر بار براي شما و خانواده گرامي

َArshia

برو بمیر مردنی! هیچ الاغی تا حالا پیدا نشده از گل نازک تر به محسن چاووشی بگه! اون موقع تو با اون افکار پوسیده ات،این اراجیف را میبافی؟ بدون محسن چاووشی یه نفره اما هوادارا مثل یه کوه پشت سرش ایستادن! پس حرف مفت نزن.جوونک بی استعداد هم خودتی با این وبلاگ چرتت. الحق که ارزش دیدن هم نداشت!

سوری

این عکس حدود چه سالی گرفته شده؟ راستی نکنه به خاطر share کردن این عکس توبیخ شدی و دیگه up نمیکنی؟ راستی مرسی از این عکس خوب فهمیدیم همه سرو ته یه کرباس بودن ودستشون تو یه کاسه ...آدم خجالت می کشه برا خودش هم متاسف بشه !حال آدم بد می شه آدم بالا می آره از این همه دروغ واین همه شعار که چه باسواد وباشعور چه بی سواد وبی شعور این جماعت به خورد من وتو دادن دیگه دو ساعت هم نمی شه به پرده سینما تو تاریکی زل زد و باور کردو از این دنیا بیرون رفت حیف

رهگذر

روحانی داخل این عکس آقای علی افصحی هست که یک مدتی هم به حکم دادگاه ویژه روحانیت زندانی شد. آن فرد ریشی تسبیح به دست حاتمی نیست چرا که در زمانی که عکس گرفته شده وی فوت کرده بود. بلکه آقای مرتضی شایسته می باشد و از تهیه کنندگان نامی سینمای ایران.احتمالاً این عکس مربوط به سالهای 75تا 77 می باشد.