سپهری و امضای اشراقی او

چندی پیش در اتاق به هم ریخته ی کتابخانه که به کنایه آن را خانقاه مینامیم نسخه ای قدیمی از کتاب صدای پای آب سپهری نظرم را جلب کرد . طبیعتا نه شعر های سهراب که ابدا چنگی به دل نمیزند بلکه تصویر روی جلد بود که مرا گرفت. تصویرِ جلد نمونه ی درشتی ست از امضای سپهری که بیشتر به خوشنویسی های  ژاپنی شبیه است تا خوشنویسی ایرانی یا حتا یک کار گرافیکی مدرن و استیله ! مرتضا ممیز جایی می گوید سهراب ، فروتنانه جاهای خلوت نقاشی هایش را امضا میکرد مثلا در حاشیه ی  لخت ِ کویرِ نقاشی هایش. شاید هم همین دلیل بوده که باعث شده چندان به این امضای معرکه دقت نکنیم.

قابل اشاره است که شعرو شخصیت ِ خود سهراب برای من اساسا فاقد جذابیت است اما سهراب تلاشی زیبا ست برای اینجایی کردن ِ عرفان شرق دور یعنی به فلسفه ی ذن و هنرِ ذن حالتی ایرانی و بومی و آشنابخشیده است و تفکر ذن را با اوزان مولانایی تلفیق کرده و سعی داشته عرفانی همه جایی بدست دهد بی آنکه رنگ و بوی ایرانیت آن حذف شود.

امضای سهراب که در طی زمان و به تدریج به تکامل و زیبایی و پختگی رسیده شاید شبیه  خودش هم باشد و سلوکش که چگونه با مرارت و وسواس در آبگینه ی زلال ِ ذن به تماشای هستی مینشست و خود را تصویر میکرد. اما آنچه من در این امضا میبینم موضوع اصلی لین یادداشت است.

یک هایکوی ژاپنی ناب هست که میگوید

 

آوای جهیدن

               غوکی

 

                      در برکه ی کهن

 

تقریبا میتوان گفت هر هایکو یک آموزه ی ذن است برای سالکان و نشان میدهد اساتید ذن که شاعران این هایکو ها هستند به چه شیوه ای به عمق پیرامون خود نگاه میکرده اند.

عارف ذنی را در نظر بگیر که در دل یک کوهستان تابستانی کنار برکه ای مینشیند تا نفس تازه کند ، ناگاه  چشمش به یک غوک می افتد . غوک سمبل کاملی ست از سکون و بی تحرکی ، شبیه همان حالت مراقبه ی رهروان بودایی .

عارف به مانند غوک به خلسه مینشیند و همانطور نگاهش به غوک است و ذهنش در سفر. در همین حال ناگاه غوک به درون  آب می جهد ............

مخاطب عام چه تصوری دارد؟
این که صدای برخورد تن غوک با آب استاد ذن را از جای پرانده؟ اینطور نیست.

در مثال دیگری گفته ام که روزی شاگرد ذن به یک قلوه سنگ نگاه میکرد که باد آن را روی زمین قل میداد و با برخورد ناگهانی سنگ به ساقه ی یک خیزران ، ذهن شاگرد قفل میشود و به اشراق میرسد.

در شعر غوک و برکه هم همینگونه است ، شوکی که از پریدن غوک در آب به عارف دست میدهد باعث نمی شود تا او از خلسه ی خود خارج شود بلکه آن صدای شلپ و موج برداشتن برکه به سان کاتالیزوری عمل میکند که موجب میشود عارف به ساحت دیگری از ادراک بجهد.

امضای سهراب همان برکه است که انگار سایه ی کشیده ی چند چنار جوان در آن افتاده و باعث شده برکه ی سهراب موج بردارد . نرمی خطوط این امضا خود یک هایکو است.

( سهراب تا پایان عمر در جذبه ی درختان و زلالای آب زیست)

/ 6 نظر / 22 بازدید
بهمن

معصومیت تو فرهنگ ما عنصریست فوی،سپهری رو میشه یه شاعر معصوم تلقی کرد،حرف زدن در مورد سپهری مثل حرف زدن در مورد امام حسین میمونه. جرات میخاد، اگر بتونیم این اسطوره رو بشکنیم شاید بتونیم به خود سپهری نزدیک بشیم

دوستدار مطالب خواندنی

سلام، امیدوارم که خوب باشی. چقدر خوب می شد که در مورد اشاراتت ماخذ مطالب را می نوشتی این کار برای رجوع دادن خواننده به منبع و پیگیر شدنش مفید است یعنی تو با مطلبی که کوتاه نوشته ای و حتمن هدفی را هم دنبال داشته خواننده را تشویق به جستجو و پیگیری می کنی. کمبود ذکر منابع در اینجا می تواند این شبهه را بوجود آورد که صحت ندارد و حرفها بی اعتبار است. در ضمن اشاره به بت شکنی می کنی و آن هم بدون اینکه برایش دلیلی بیاوری! همینطوری که نمی شود گفت من از مزدشت خوشم نمی آید و کارش برایم جذاب نیست باید کمی هم توضیح داد چرا تا دیگران هم به تفکر در مورد مزدشت بروند. سپاس از اینکه آدرس دادی تا با کارت آشنا بشوم حتمن در فرصتهای دیگر باز خواهم آمد و بقیه را نیز می خوانم. شاد باشی.

علی باغبان

سلام برای اولین بار پس از فوت پدرم با ترجمه یک ترانه به روز کردم حنماَ سر بزن http://sakhre-yaghin.blogfa.com

علی

سپاس گزارم بابت آهنگ هاي آبجيز... اما چيزي كه درك نمي كنم اينه كه چطور ممكنه شيزو فرني نسل ما رو تا اين حد در بر گرفته باشه كه هم آبجيز گوش كنيم هم مرگ خميني فاشيست رو تسليت بگيم ..... در جواب اين حرف: بگم: عزيز من... اولندش چرا خمينی رو فاشيست ميدونی... آره چون که کشورمون رو از دسته يه مشت آدم که فقط به فکره خودشون بودن در آورد... و اين دليل نميشه که من با موسيقی در تضاد باشم.... اصلا چه ربطی به هم داره... حوصله ی تايپ کردن بيهمده رو ندارم...

ح.امین زاده

http://toukoukiha.blogspot.com/2008/10/blog-post_24.html

زهرا کتابی پور

خوب بود به وبلاگ من سر بزن