بیرون برف میباریدو من مسخ شده روی تخت بیمارستان مسیح دانشوری افتاده

بودم تا ازمایش اسلیپ اپنیا بدم.از فرق سر تا شست پام تو این دستگاه های

عجیب غریب و مسخره ی پزشکی بند شده بود و عملا رو تخت چسبیده بودم

طبیعتا در این موارد یک سری احساسات رقت انگیز مظلوم نمایانه به آدم دست

میدهد. دفعتا یاد واپسین صحنه های فیلم مرد مرده ی جیم جارموش افتادم که

جانی دپ زخمی و رو به مرگ در یک قایق کایاک سرخپوستی پیچیده در لباس

 پشمین نمادینی روی یک دریاچه( نماد مرگ و پیوستگی) آرام و با وقار میرفت و

دور می شد.

          depp_johnny_dead_ard-degeto.jpg

 احساس همذات پنداری غریبی باعث شد فکر کنم نه روی تخت بیمارستان که

روی یک کایاک بر دریاچه ای روانم.

پلک هام داشت بسته می شد.

به یاد آوردم دپ در نقش جوانکی مبهوت ظاهر می شود که بی آنکه بخواهد

 در می یابد ویلیام بلیک شاعر  مرموز انگلیسی ست.

ناغافل پویا از راه رسید و برای آنکه من خواب آرامی داشته باشم سعی کرد برایم

یک کتاب بخواند.

 خب این یک اتفاق نادر یونگی ست که کتاب کهنه و درب و داغانی که پویا از

ساکش در آوردیک نسخه ی بسیار قدیمی از شعر های بلیک چاپ انتشارات

پنگوئن 1950 بود. وقتی پویا شروع به خواندن بلیک کرد همزمان صدای گیتار ری کودر را میشنیدم  دیگر نمی دانم خدا بود یا شیطان اما رو به او و با او و شایداصلا خود او بود که سرود:

 

Alzati jim


Told you
If…
You decide to exit for heaven
Take your deadliest weapon
And now passing deads lake
While you push the bullet of your teeth
But
You only would be free if you kill the old man
And
To climb on the top of mount NEO OLIMPUS
To kill your last ciggarett on ZEUS smile
When you let myths live your life
At the end if it
You would turn to a myth
As myths like big tear bubbles slide on your cheeks
Then after you would be a myth
When you make fun of your own myths violently
You would turn to a myth
You would only surpass ghosts and hero s beyond
If
You travel through words
To meet the giant nothingness
It seems you have chosen to live
So
Alzati jim
Your only miracle would be this
After this
You could see all human dreaming

که بالا سرم بلک بلوز میزد .

/ 8 نظر / 15 بازدید
زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟

رزیتا

يادمه همون موقعها بود که گفتی دوست واست کتاب می خوند و تو روی تخت. باور کن بهم گفتی ....... اون موقع من دلم ميخواست تو را ببينم..........

رزیتا

با من حرف بزني مريض نميشی هيچوقت.....

Bogart

I still have the handwriting of this poem you gave me at Gol Rezaei restaurant. Just so you know, I am still reflecting on this piece. Sorry about writing in English. You know what my problem is. Cheers across the atlantic, Bogart

master arya joonam

rozita and ziba asl plz ps nice poem dude a lill fatalistic though but still trying to be absurd cherrio

رزیتا

کاش مثل بوگارت منم دست نویس این شعرتو داشتم.

u know me

khaen naghafel resıdam? age man nabodam ke mımordı az batne worodet be on dıwonekhone makkk